یادداشت#برداشت

کاراکترِ فردا

صفحات کتابی که به شکل قلب تا شده‌اند، با نورهای محو در پس‌زمینه

یک ویدیو جالب یوتیوب امروز دیدم که می‌گفت ما هر روز با کاراکتر جدیدی از خودمون مواجه هستیم که با دیروزی فرق داره و این که شما تو بعضی کارهای روزتون اهمال‌کاری می‌کنید یا می‌گذارید برای فردا نتیجه عدم ارتباط قوی با خودتون و ارزش قائل نبودن برای اون خود فرداست (مثال دستشویی عمومی که اکثرا کثیف هستند چون کسی نفر بعدی براش مهم نیست).

حالا این وسط شما اگر خودتونو دوست داشته باشید موقعی که کارها زیادن و یا تنبلی سراغتون میاد بیشتر به فکر اون کاراکتر فردایی خودتون هستید که همه این کارها روی دوشش هست، در نتیجه سعی می‌کنید تا جایی که می‌تونید کارها را جلو ببرید.

این ایده که ما بعد از یک مدت از یک عادت یا کاری دل‌زده می‌شیم هم مربوط به اون تغییری هست که هر روز در کاراکتر ما رخ میده و خب ما بعد از یمدت اون کار رو رها می‌کنیم.

چرا که دوپامین کافی رو برامون نداره.

مخلص کلامم که با دانسته های اون ویدیو قاطی شده اینه که اگر می‌خواهیم عادت هامون ماندگار بشن و دیسیپلین‌مون رو حفظ کنیم باید سعی کنیم این ذهن کنجکاو و هواس‌پرت رو کنترل کنیم.

چجوری؟

اینجوری که ما باید مشاهده‌گر صحبت ها و بهانه های ذهنمون باشیم و با دقت بدونیم که هر کدوم از این حرف ها منشأ اش چیه و بعد از گذر مدتی می‌بینیم که اون ها کنار میرن و ما کارمون رو ادامه میدیم. چون هوس ها همیشه زودگذرند.

مثلا موقع نوشتن به ذهنمون میاد که بریم فلان کتابی که مدتی هست نخوندیم رو باز کنیم و بخونیم در این لحظات شما چند لحظه مکث می‌کنی صدای خودت رو با دقت گوش میدی و بعد از گذر لحظه ای کوتاه بدون پیش‌داوری قضاوت یا سرزنش خودت به کارت که همون نوشتن هست ادامه میدی.

این که پس ذهنت این ایده باشه بمرور یک مایندست قوی از تو می‌سازه و نتیجه‌اش شگرف میشه.