یادداشت#برداشت

ذهن مصداق‌یاب

قفسه‌های کتابخانه‌ای عمومی پر از کتاب‌های فارسی

از بچگی جوری تربیتمان کرده‌اند که غلط هارا بیابیم. به درست ها کاری نداشتند گویی تلاشی پشتش نیست. خواستم که معلم شوم که تغییری باشم در جریان تربیت تغییری که معلم های خودم نبودند. اول به درست ها اشاره کنم بگویم:« آفرین ده تا کلمه رو درست نوشتی این یکی هم غلط هست که با تمرین درست میشه.»

اما از من که گذشت چی غلتک های سیستم آموزشی یکی پس از دیگری این نهال بریده شده را خمیر کرده و صاف می‌کنند. پایش اگر به کنکور برسد و هنوز جوهره ای از امید به یادگیری در وجودش مانده باشد، می‌فهمد که اگر به دنبال غلط ها باشد و گزینه هارا حذف کند راحت‌تر پاسخ درست را می‌یابد. شعبانعلی می‌گوید وقتی این شخص پایش به جامعه برسد با یک دنیا تناقض روبروست. هیچ چیز در دنیای واقعی سرجایش نیست و همه حقایقی که تابحال بخوردش داده‌اند آژیر خطر کشان به سمتش هجوم می‌آورند. حال دست می‌زند به اصلاح جامعه از کودک تا پیر از هر حیطه و هر جایی که دستش می‌رسد انتقاد می‌کند. گویی انتقاد کردن نوعی فرهیخته نمایی مدرن شده است.

به جایی می‌رسد و از شانس خوبش چشمش به چند مطلب از ذهن مصداق‌یاب می‌خورد. عجیب تر می‌شود سعی می‌کند برای هر چیزی مثال نقضی بیابد و می‌بیند بله اکثر چیز ها در دنیا قاعده و اصول کلی ندارند. نمی‌شود خط کش ذهنش را هر جایی گذاشت و اندازه گرفت شاید اینجا ابزار دیگری نیاز باشد.

تو ممکن است در مذاکره‌ای صحبتی سکوت کنی و نتیجه عالی بگیری و از فردا بری هر جایی بگویی سکوت حلال همه بحث ها و مذاکرات است اما ذهن مصداق‌یاب دنبال مثال های متنوع از سکوت کردن و نتایج آن در موقعیت های گوناگون رفته و حال به این نتیجه رسیده که نباید به هیچ اصل و قاعده‌ای سفت چسبید و باید در جایی سکوت کرد و در جای دیگر متناسب با شرایط به بحث نشست. شرایط تعیین کننده انتخاب مسیر است و کسی می‌تواند مسیر درست را بیابد که مصداق های فراوان در ذهنش دارد و آموزه هایش از دل و ذهنش بیرون می‌آیند و تقلیدگر نیست.

محمدرضا جایی در برنامه اکنون میگه:« تلاش برای هدایت اجباری دیگران خودش منشا فساد است.» و این یک جمله خودش می‌تواند کتابی را آغازگر باشد.

افسوس که سیستم آموزشی، قوانین جامعه و دین از اذهان مصداق‌‌یاب خیلی خوششان نمی‌آید افسوس که جامعه مارا تشویق به پذیرش بی چون و چرای اصول و قوانین می‌کند و سوال زیاد در این راه را گناه می‌شماریم. فرزندان ما می‌توانند تغییر دهنده این ذهنیت باشند اگر ما بخواهیم که ذهن مصداق‌یاب آنها را رشد دهیم.