گل زرد کوچکی میان صفحات کتابی گشوده

درباره من

آدم‌ها، کتاب‌ها و طبیعت را نمی‌توان با عجله فهمید

من مرضیه احمدی‌ام؛ می‌خوانم، مشاهده می‌کنم و می‌نویسم. بیشتر نوشته‌هایم از یک مشاهده آغاز می‌شوند و بیش از آنکه به دنبال پاسخ‌های قطعی باشم، به دنبال پرسش‌های بهترم؛ پرسش‌هایی که ما را به دیدنِ عمیق‌تر جهان و خودمان دعوت می‌کنند.

آشنایی بیشتر با من

نوشته‌های اخیر

همه‌ی نوشته‌ها
نقد

نقدی بر کتاب شازده احتجاب

کتاب روایت‌گری فوق‌العاده‌ای داشت و می‌توانست کلاس درسی برای آموزش ریتم در داستان باشد. هر جمله نقشی در پیشبرد داستان داشت و نابجا نبود. هرچند تا اواسط داستان…

ادامه‌ی نوشته
داستان

گره‌های کور

بوی خون از در دماغش می‌پیچید. نور ماه دشت را مثل روز روشن کرده بود و جایی برای قایم‌شدن نمی‌گذاشت.

ادامه‌ی نوشته
داستان

نیمه‌سوخته

وقتی درِ آسانسور باز شد، خیره به سطل آشغال ماند. چند لحظه بعد، خودش را دید که با تمام توان به آن لگد می‌زند.

ادامه‌ی نوشته
داستان

آخرین قدم‌ها

تپه‌های خاکی، آسمان پرستاره را تکه‌تکه کرده بودند. ماشین از جاده‌ی خاکی بالا رفت و روی یکی از تپه‌ها ایستاد.

ادامه‌ی نوشته

از سرود سکوت

«شاید جهان،
هرگز منتظر ما نبوده است.»
از «مرکزِ هیچ منظره‌ای»
«انسان برای سکون ساخته نشده است. ما موجوداتی هستیم که در فاصلهٔ میان امنیت و ناشناخته‌ها نفس می‌کشیم.»
از «ملالِ تعادل»
«در این روزها، من بیشتر به زنده‌ماندن فکر کرده‌ام تا زیستن.»
از «رویایت چیست؟»
«این زبان، تنها ابزار بیان نیست؛ میدانِ زیستن است.»
از «شکوهِ زبان، شکوهِ ماندن»
«طبیعت پادزهر زمان است؛ کمی به روشنایی سبز و چشم‌انداز دور خیره شو، شاید آنجا اثری از امید بیابی.»
از «نوشته‌ای درباره مرگ»
«سوگ دو چهره دارد؛ یک چهره‌اش اشک است، دیگری آتش.»
از «سوگ؛ آتشی زیر خاکستر»

سرود سکوت

نوشته‌های تازه، پیش از همه‌جا در کانال تلگرام منتشر می‌شوند.

عضویت در کانال@soroodsokoot